X
تبلیغات
رایتل

ما و مرگ ...  چاپ

تاریخ : دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390 در ساعت 09:21 ق.ظ

  

هر روز آیینه یی ست،که ما و مرگ از آن می گذریم ... 

هر آینه مرگ از ما بزرگتر می شود ... 

روزی می رسد که برای ما جایی در آیینه نیست ... 

همه جا تاریک خواهد شد ... 

جهان از تصویر تهی خواهد گشت ... 

چه کسی ما را به خویشتن باز خواهد گرداند ؟ 

حیرت مان را پاسخ خواهد داد ؟ ... 

 

ای آغازترین آغاز ! 

با ما مهربان تر باش، بگذار از حیرت بازآییم ... 

آنگاه غیرت بندگی خواهیم یافت ... 

آنگاه شوق ستایش تو ما را فراخواهد گرفت ... 

و در تولد دوباره ام، پرندگان دریایی  اشک، برخواهند گشت ... 

و اسب سپید ماه، باز، از برکه ی چشمانم آب خواهد نوشید ... 

 

                              

                                                                                       س.م.ع



ته نوشت: 

 

سلام دوستان عزیز ... این نوشته رو، ۱ شب که تو حیاط خوابیده بودم نوشتم، باورتون نمیشه، تا صبح با خودم کلنجار رفتم... خواب به چشمام نمیومد!!!  

مثل اینکه چشمامو به آسمون و تاریکی میخکوب کرده باشن ... حتما شماهم اینطور شدین. 

همه اش مرگ و  زندگی و برزخ جلوی چشام میومد ... 

ولی برق ستاره ها تو آسمون، بارقه ی امیدی تو دلم روشن میکرد که ۱ آرامش خاصی بهم میداد ...  

خدایا به خودت پناه میبریم .... الهی آمین ...

نظرات (31)
من کچل نیستم [گریه]
من درس خونم؟؟؟؟؟[نیشخند]
خوبم خوشم مماغمم توپوله....[زبون]
من نیستم؟من ایناهاسم من همین جام تو کجایی؟؟؟
دوست خوبم:
علیک سلام کچل بانو ......

برق کچلی سرتو دیدم.....

خوش اومدی ...
عزیزم نگران نباش خودش همرو درست میکنه من که مطمئنم
دوست خوبم:
انشالاه که همینطور میشه ....
سلام سید جونم خوفی؟من پست جدید دارم و قالبمم عوضیدم بیا [لبخند]
دوست خوبم:
علیک سلام ،ممنونم...شما بهتری؟؟؟

چشم ...میام .....
سلام سید خوبی؟ببخشید که یه مدت نبودم خب؟

خیلی قشنگ نوشتی.
همین جوریه منم شبا به آسمون خیره میشم مثل یه تصویر سه بعدی آدم میره تو بحرش کلی فکر و خیال جور واجور از سرم عبور میکنه و اصلا گذر زمان حس نمیشه.
خوش به حالت که میتونی افکارتو بنویسی
دوست خوبم:
علیک سلام رسایی ...خدا ببخشه ... ای بابا این حرفا چیه، نگرانت شده بودم ...

نظر لطفته ....

شماهم اگه بخوای میتونی ... چیزی نیست که، کاغذ و قلم دستت بگیر، همون لحظه با تمرکز میتونی بهترین متنهارو بنویسی ...

شما میتونی ....
سلام سید

شرمنده سفر بودم... مرگ رو همیشه دوست داشتم و خدا رو نیز

اما توی آپارتمان و مرکز شهر تهران از دیدن آسمون و ستاره هاش محرومم

و خدایی که در این نزدیکی است... خیلی نزدیک
دوست خوبم:
علیک سلام خانمی ... خوبی خوشی؟؟؟

دشمنت شرمنده باشه... خوشبحالت که این همه سفر میکنی ...
سلام سید چقدر قشنگ بود
خوبی؟؟؟
راستی داش سید اگه میخوای شفافم کنی زود یه سر به وبم بزن
دوست خوبم:
علیک سلام رزی بانوی خودیمان ...

رزی بانو واقعا خودتی؟؟؟ چه عجب بالام جان ازینورااااااا

چشم میام حتما ....
سلاملیکم سیدی

به به چه فضا عرفانی شده
بحث دنیا و مرگ و آخرت

خیلی زیبا بود نوشتت

دنیا رو به اینه تشبیه کردی اول که فکر میکنیم میگیم خب دنیا کجاش شبیه آینه هستش ؟ ولی بعد میبینیم هست ما خودمون دقت نمیکنیم تا کارا و اعمالمون رو ببینیم و خودمونو اصلاح کنیم

دوست خوبم:
علیک سلام می نایی بزرگوار ......

نظر لطفته ...ممنونم ....
خدا مهربونه این ماییم که مهربونیشو نمیبینیم

یکی بهم میگفت اگه دعای ندبه و کمیل رو میخوندی میدیدی که امامانمون چطوری از مهربونیای خدا گفتن و ازش کمک خواستن

میدونی چرا با دیدین آسمون و ستاره ها یاد خدا میفتیم چون اونقته که عظمتشو میبینیم و چشممون به اون بالاست به خودش
اینقد تو خودمون غرق میشیم که یادش نمیکنیم ولی وقتی چشممون به آسمون میفته ناخداگاه ذهنومن پر میشه از خدا

اینقد دنیای ستاره ها و کهکشانها پر از عظمت و خارقالعادست که متوجه میشیم ما در برابر خدا چقد ناچیزیم ولی اون این بنده کوچیکو چقد دوست داره
دوست خوبم:
واقعا همینطوره که گفتی .....
کاش خودمونو بشناسیم تا خدامونو بشناسیم

منکه سرتاپا گناهم و شرمنده خدام
خودش بهم رحم کنه
دوست خوبم:
الهی آمین ....

همگی یجورایی سرتاپا گناهیم .....

بازم الهی آمین ....
سلااااااااااااااااااام سید
دلم برات تنگ شده بود
دوست خوبم:
به به .... علیک سلام طنازی ....

و همچنین... کجا بودی طنازی؟؟؟؟؟؟
در چه حالی سید جون
ما را نمی بینی خوشت هست؟
دوست خوبم:
فعلا در حال دم و بازدم ...

و ایضاَ البته ......
آی گفتی من الان یه مدته همش کر میکنم تمام وادی های برزخ را تصور میکنم
ومیترسم خیلی زیاد
باز خوبه تو امیدوار میشی
دوست خوبم:
علیک سلام .....

شماهم همیشه امیدوار باش پردیسی .....
اره از همون شامپویی که گفتی خودت برا کچلیت میزدی الان میزنم بهتر شده
اااا من اجیه تو هم هستم؟؟؟بفرما علیرضا خان من میگم یهو یکی میاد میگه اجی من خودم خبر ندارم همینه دیگه" والبته شوخی"
من که برا شعرایه حسین پناهی پوس پوس میشم خیلی میدارم
خودمم قالبمو دوست میدارم به وبم میاد نه؟؟؟
مطالبم خوبه؟واقعا؟
دوست خوبم:
علیک سلام .........

پس دیگه حتما کچل میشی صددرصد ... اون شامپو تقلبی بودااااا

مگه آجی من نیستی؟؟؟؟
قالبتم خوبه ....مطالبتم عالی ...بیست ......
خوب هستید این روزها من اصلا خوابم نمیبره یه سری به وبلاگم بزنید علتشو میفهمید
دوست خوبم:
سلام....

ممنون از لطفتون ...

اومدم ....
به نام خاق دوستی..

سلام سید..
حال شما؟! خوب هستی؟!؟

ببخشید که نبودم.. نتم قطع شده بود.. البته این امتحان اخریه یکمی سخت بود.. یعنی مطلب زیاد داشت..

پست مشاعره رو گذاشتم.. اومدم دعوتت کنم.. موضوع مشاعره "دوست و دوستی" هست.. امیدوارم بیای و قدم روی چشممام بذاری..

دوست خوبم:
علیک سلام ...

ممنونم...به لطف شما... شکر ...

خواهش میکنم... انشالاه که تمام امتحاناتت به خوبی و خوشی تموم بشه...

چشم... اگر وقت کردم میام ...
خیلی قشنگ بود.. واقعا لذت بردم..

خیلی زیبا بود..

منم امیدوارم.. خداوند مهربون همه ی خطاهامون رو ببخشه!!

ای خدا شکرت..

موفق باشی و خوشبخت!!
دوست خوبم:
قابلی نداشت ..... شما لطف داری ...

شماهم همچنین ....
سلام مخصوص به سید گلم.
خوبی؟
وای ببخشید خیلی خیلی پوزش
کامی جونم این چند روز هی بازی در میاورد منم تا مشکلش حل شه نیومدم نت
حالا خدایی متنتو خوب خوندم خیلی خوشم اومد اما اون ظلمتم واسه خودش عالمیه تا همش روشنایی رو جستجو کنیم
امیدوارم همگی عاقبت بخیر بشیم......
دوست خوبم:
علیک سلام مریم گلی بزرگوار ...
به مرحمت شما ... خدا ببخشه ... نظر لطفته ...

انشالاه ... الهی آمین ...
آخه نگاه کن وقتی هستی من نیستم وقتی هم که من میام جناب عالی تشریف نداری
پس دیگه تقصیر من نیست ..........
ما که رفتیم
ت ابعد بای یای
دوست خوبم:
همین که شما منت گذاشتی به من و اومدی خودش خیلیه مریم گلی عزیز ...

شرمندم ... موفق باشی و خوشبخت ...
مهربانم سلام....

ممنونم از حضورت...

هر کجای این گیتی پهناور که هستید شاد و شاد باشید...

از دور میبوسمت...
دوست خوبم:
علیک سلام ...

و همچنین ...
سلامممممممممممممممممم
خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
دوست خوبم:
به به ... علیک سلام داداش ممل .... خوش اومدی ....

خدارو شکر... به مرحمت شما ...
واقعا؟
مال خودته ایول داری داش سید دمت گرم
قلمت باحاله ها
دوست خوبم:
نظر لطفته داداش ممل ......
سلام سید
خیلی زیبا نوشته بودی
خیلی
ولی...
آره این حسی که میگی
....همه اش مرگ و زندگی و برزخ جلوی چشام میومد ...
این حسو داشتم فک کن این قدر هم زیاد بوده که واقعا فک می کردم الانه که بمیرم . مثلا ساعتای ۲:۳۰-۳ اهل خونه رو مجبور میکردم بریم بیرون
طفلکا
میرفتیم و من که آروم میشدم برمیگشتیم
دوست خوبم:
علیک سلام مویزی ....

ممنون از نظر لطفت .....

عجب لوسی بودی شما ...
سلام سید جان
خیلی ناز نوشته بودین خیلی
واقعا عالی بود
دوست خوبم:
علیک سلام ....

ممنون از لطفت ...

سام علیک مش سید....مرسی که به وبم اومدی و نظر دادی...باباااااااااااااا........شعر خوشجلی بود...مرسی بازم بیا پیشم
دوست خوبم:
علیک سلام .....

خواهش میکنم ... لطف داری ...

چشم ... حتما ./.....
...
سلام سید جان
خوبی؟
یک سر میای بلاگم؟
منتظرم هاااااااااااااا
بعد از عمری یک پست جدید گذاشتم
سلام همشهری گراااااااااااااااااام

نئجه سز؟

خوبی خوشی؟عسل مسلی مون خوبه؟
من اینقده یاد اخرت میفتم که نگو
من مدانم دلتو واسم یه ذره شده بود یه کوچولو
سلام سید عزیز
پوزش بابت دیرکردم
اون حس قشنگ آسمونیو میتونم درک کنم...خودم عاشق همچین صحنه ایم...
خیلی قشنگ نوشتی
سلام... سیدی خوبی...

میبینی که دنیا بی وفاست .. اینقده به مال دنیا دل نبند و به ما کوچیکترها هم یه سری بیزن..

بی وفا...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد