سئویــرم چمنده گـولو چیــچه یی
گلنده ایلک بــاهار خـاطــیرلا منی
اؤپسون یـاناغینی داغلار کوله یی
گلنده ایلک بــاهار خـاطــیرلا منی
باری یادا سال منی !
یادا سال منی !
شیرین خاطیره لرله خاطیرلا منی !
باری بؤیلانیب هر ده ن یوللارا هرده ن ...
اؤتن خـــاطیره لرله خــاطیرلا منی !
(در چمن ، گل و شکوفه را دوست می دارم و در نخستین بهار که آمدی ، مرا هم به یاد آور ! گونه ات را باد تند کوهستان ببوسد ! در نخستین بهار که آمدی ، مرا هم به یاد آور ! باری مرا به یاد آور و با خاطرات شیرین مرا یاد کن ! باری گردن بکش و گاهگاهی راهها را نگاه کن و با خاطرات گذشته مرا به یاد آور !)
فصیل لر اؤتوشوب کئچدیکجه زامان
واخت اولور حیـاتدا دییشیر اینسـان
مـــن سنی اونــــودان دئییلم اینــان ...!
سنده ائی گــؤزل یار خـاطیرلا منی !
باری یادا سال منی !
یادا سال منی !
شیرین خاطیره لرله خاطیرلا منی !
باری بؤیلانیب هر ده ن یوللارا هرده ن ...
اؤتن خـــاطیره لرله خــاطیرلا منی !
(هرچه زمان می گذرد ، فصول از یکدیگر پیشی می گیرند و در برخی مواقع ، انسانها با هم مشاجره می کنند ! من تو را فراموش نخواهم کرد ! این را باور کن ! تو هم ای یار زیبا روی مرا به یاد آور ! باری مرا به یاد آور و با خاطرات شیرین مرا یاد کن ! باری گردن بکش و گاهگاهی راهها را نگاه کن و با خاطرات گذشته مرا به یاد آور !)
توپراغی بزه سین بنــؤوشه نرگیز
روحوما دوغمادیر هر جیغیر هر ایز
گئنیش سینه سینی آچـاندا دنیز
جوشــاندا دالغـــالار خاطیرلا منی !
باری یادا سال منی !
یادا سال منی !
شیرین خاطیره لرله خاطیرلا منی !
باری بؤیلانیب هر ده ن یوللارا هرده ن ...
اؤتن خـــاطیره لرله خــاطیرلا منی !
(خاک را گل های بنفشه و نرگس بیاراید ! همزاد روح من هست هر شیار و جای پایی که می بینم ! زمانیکه دریا سینه ی فراخ خود را می گشاید ، و امواج آب متلاطم می گردد ، تو هم مرا یاد کن ! باری مرا به یاد آور و با خاطرات شیرین مرا یاد کن ! باری گردن بکش و گاهگاهی راهها را نگاه کن و با خاطرات گذشته مرا به یاد آور !)
سفرنامه ی خیزرانی تقدیر را، جز از راه خون، نمی توان نوشت.
نمی شود پیمود و نمی شود پیمانه کرد ...
دیواری از کلمات، آن سوی عادت، از سوی بی جانبی، از شرق انبساط نور، همپای سفر خون، و همپالای تقدیر مقدر انسان کرامت و معراج ...
هر که به راه نیفتد، خواهد اوفتاد ...
و نیست خواهد شد و نابود ...
هرکه نرود، نه تنها نخواهد رسید، بلکه حتما خواهد پوسید ...
دنیا، یک سفر بیش نیست، و لازمه ی سفر، به وقت بیدار شدن است ...
آن که در خواب بماند و به وقت بیدار نشود، چگونه خواهد توانست همراه راهیان شود؟! ...
س.م.ع
فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همه ی شما دوستان عزیزم تسلیت میگم ...
حسین آواز خون را ساز می کرد
نگاه تشنگان را باز می کرد
زمین در زیر پای غیرت خون
مدار دیگری آغاز می کرد ...
