آرامش ...

سلام دوستان گلم ...

فکر میکردم با نوشتن میتونم به آرامش برسم ... ولی،

اصلاً آرامش چیه؟ ...

مگه انسان آرام هم داریم؟ هر کی همچین ادعایی بکنه از نظر حقیر شکر خورده و لاغیر.
از جهت دیگه اگه آرامش همون زندگی زنبور عسلیه که با یکنواختی خودش یه نوع آرامشی را تداعی میکنه؛ این عین مردگیه.
من که نمی خوام. مفت چنگ همون زنبور صفتان زشت خو.
برای نوشتن باید خواند و خواند و وق

تی هم خواندی و دانستی؛ تاوانش از دست دادن همان آرامشیست که به دنبالش بودی.
یه توصیه: هرکی می خواد به آرامش ابدی برسه؛ جلبک وار زندگی کنه. باور کنید بیش از سه میلیارد ساله این موجود با دهن کجی تمام به " داروین " و فرضیه ی تکاملش و اصل " لامارک " و .... داره زندگیشو میکنه و محل سگ هم به هیچی و هیشکی نمیذاره. والّا!!
تکامل سیری چند؟ و آخر اینکه هیچ جلبکی در طول تاریخ منشأ هیچ اثر و خلّاقیتی نبوده.
بشریّت وامدار کسانیست که هیچگاه زندگیِ شخصیِ به سامانی نداشتند ولی در عوض در به سامان کردن زندگی انسان ها سهمی داشتند برابر با تاریخ بشریت .......

دوستتون دارم ....

س.م.ع

غروب ...

 

 

وقتی غروب در گستره ی آسمان پرکشید ...

دلم را آشوبی گرفت از جنس زلزله ،

تکانم داد ...

ناگهان آوار غم بر شانه هایم سرازیر شد ...

چه سخت است تحمل غروب در غروب ...

س.م.ع