زنهار که بشنوی
زنهار که ببینی
زنهار که لمس کنی
زنهار که سخن بگویی
بایست ...
و به طناب سکوت، محکم آویزان شو ...
چشمه ی گفتار، ژرف است،
لیک کف دست، کوچک ...
از لابلای انگشتهای میانه، سبابه و شست
ریگ درز کی کند ... سخنی ...
چون تو معنی واژه ها را نمی دانی
مرا به واژه ها ستیز می کنی
واژه، سنگ است ...
واژه، مرگ است ...
اگر سخنی را با سخنی ترکیب کنی،
از میانشان سخنی را به دنیا آورده ای ...
آنگاه است که دنیا را نوزادی زشت رو می بینی
و مرگ را آرزو می کنی ...
خواهش می کنم ...
سکوت ...
سکوت ! ...
س.م.ع
ته نوشت:
سلام دوستان، عکسی که برا این دل گویه انتخاب کردم، ۱ عکس مفهومی هستش، که هرکسی به فراخور درکی که از مطلب داشته، می بایست اونو تحلیل بکنه ...
اینو اشاره کردم، برای اینکه، شاید برای بعضی از دوستان، عکس با مطلب جور درنیاد ...
قربون همگی ...
واژه، سنگ است ...
واژه، مرگ است ...
اگر سخنی را با سخنی ترکیب کنی،
از میانشان سخنی را به دنیا آورده ای ...
خب معنی عکس اینه دیگه! اتفاقا خیلی هم عکس جالبیه
بعضی وقتها یک مفهوم انتزاعی بهتر جواب میده
راستی سلام
علیک سلام آبجی ندایی .....
راستش آبجی، هروقت خیلی ناراحت و اعصابم آروم نیست، نوشتنم گل میکنه ...هرچند خیلی نوشتنم رو اصول و قاعده نیست ..ولی مینویسم برا دل خودم ...
به نام یکتا..

سلام خوبی؟؟!
همون اول که عکس رو دیدم گفتم یعنی چی آیا!!
بعد که خودت گفتی مفهومیه.. رفتم توش.. گفتم میگم این چه عکس عجیبیه.. نگو اندر آن چیزیست بنهفته..
شعرت خیلی سنگینه سید.. مرحبا.. خیلی خوب می نویسی..
ترشی نخور.. حبفه این همه استعداد هدر بره
خیلی خوب بود.. واسه سر صبح تذکر خوبی بود..
موفق باشی و خوشبخت!!
سلام زمستانه ی عزیز ...

به مرحمت شما ... خدارو شکر ...نفسی تازه و کهنه میشه تو این قفس به نام بدن ....
تونستی بخونی نوشته ی روی عکسو؟؟؟ ترکی نوشتما....
کجاش سنگینه آبجی... زیادم خوب نیستن... نظر لطف شماست ...
اتفاقا زیاد اهل ترشی نیستم ... خیال شما راحت ...
شمام موفق باشی و خوشبخت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
( این علامت تعجبت منو کشته !!!!!!!!!!!!!!!!! )
سلام
من اول متنو خوندم بعد عکس وا شد...
از شعرت هرکسی راحت نمیتونهه مفهموم دقیقشو بگیره...انگار بر اثر اتفاقی نوشتنش بهت القا شده...
اینکه گاهی سکوت بهتر از حرف زدنیه که ممکنه همه چیزو خراب کنه...؟؟؟
نمیدونم
ولی درکل مثل همیشه گل کاشتی...
سلام ...
دقیقا همینطوره ... بر اثر اتفاقی این رو نوشتم ...
دقیقا ... گاهی سکوت، بهتر از حرف زدنه ...
به قول ۱ عزیزی که تو وبلاگش خوندم که گفته بود:
در نبرد با ابلهان، به سنگر آخر پناه برده ام... خاموشی ...
قربون محبت و نظر لطفت .....
سلام دوست خوبم
خوبین
ممنون خبرم کردین
ولی اگه زحمتی نیست دفعه دیگه ادرستونو بزارین زود بیام
ممنون
اتفاقا این شعرتون خیلی قشنگ بود به قول خودتون مفهوم خاصی داشت
چون تو معنی واژه ها را نمی دانی
مرا به واژه ها ستیز می کنی
واژه، سنگ است ...
واژه، مرگ است ...
اگر سخنی را با سخنی ترکیب کنی،
از میانشان سخنی را به دنیا آورده ای ..
زیبا بود
یه مفهو می که میشه از عکس فهمید :
اینکه سکوت نمیتونه همیشگی باشه یه روزی مثل همین تخم مرغ میترکه
یا شاید هم بعضی وقتا سکوت جایز نیست
یا هم میشه گفت وقتی همه چی رو با چشم و گوشت میشنوی
نمیتونی سکوت کنی
ممنون شاد موفق باشی
علیک سلام.... ممنون از حضورت... شماکه لینکم کردی...چطوز یادتون رفته...برا همین آدرش نذاشتم...
درسته....هر معنی میتونه داشته باشه... همونجور که گفتم گذاشتم به عهده ی خود دوستانی مثل شما...
که هرکسی خودش برداشتی داشته باشه از شعر و عکس انتخابی. ...
گریه کردن را دوست دارم
چون تنها راه ابراز عشق ابر سیاه به گل سرخ است ...
علیک سلام......
ولی من گریه کردن رو اصلا دوست ندارم.....!!!!!!
سلام

زیبا ست و پر محتوا
مرحبا به این استعداد
سلام مریم گلی ....
لطف شما افزون ... حسابی چوبکاریم کردی .....
اندیشه را فریاد کشیدم


...
ناگاه
سکوت
علیک سلام ... خب اینهمه داد نمیزدی .....
چه عجب شما رویت شدی ....
بهههههههههههههه سلام سید جان
خوبی آقای س.م.ع ؟
علیک سلام ....
به مرحمت شما ... شکر خدا، خوب ....
به نام یکتا..

سلام دوباره..
کدوم نوشته سید!؟؟ من که اینجا چیزی نمی بینم..
هرچی بیشتر دقت می کنم کمتر می بینم..
یعنی واقعا چیزی نوشتی روش؟! جان ما!؟! یعنی کجاست؟!
می خوای که اگه خیلی عصبانیت می کنه دیگه علامت تعجب نذارم آره ؟!؟!!!!!!؟؟!!!!
باشه !!!!!!
موفق باشی و خوشبخت!!!
سلام ... رو عکس ، ماووس رو نگرداری، ۱ نوشته ظاهر میشه، اوایو اگه دونستی یعنی چی ...؟؟؟؟
نه، عصبانیم نمیکنه... شما اگه دوست داشتی، شونصد تا علامت تعجب بذار ...
زیبا بود (گل)
تقصیره خودمه. .....
چشم..... توبه. ......
سلام
عالب بود یه احساس واقعی
خوش به حالت که وقتی ناراحتی میتونی به این زیبایی بنویسی
منم وقتی ناراحتم مینویسم
ولی فقط همش دری وری
علیک سلام رسایی ....قربون محبتت ...
البته همیشه هم اینطور نمیشه هااا ... خیلی وقتاهم فقط سکوت میکنم ... که تو همین سکوت، ۱ دنیا حرف هست ....
دری وری چیه !!!!!!! همین چیزارو میگی که کچل میشیاااااااا...
سلام.خوبی؟؟؟
من زیاد نفهمیدم چی نوشته بودی ولی همون کوچولوش خیلی قشنگ بود
علیک سلام آبجی کوچولوی خودم... البته از نظر سنی گفتمااا...وگرنه شما بزرگواری آبجی ...
قربون محبتت ....
پس خدارو شکر که تقریبا تونستم بفهمم مطلبو
مرسی...
خدارو ۱۰۰۰ مرتبه شکر .....
به نام او..
سلام ..
چرا ناراحتی؟؟؟
سلام زمستانه ی بزرگوار ....
)
اگر کسی رو پیدا کردی تو این زمونه ی ناجورگردون، که اصلا ناراحت نباشه، باید شک کنی آبجی ...
چیزی نیست، بودم، الان نیستم ... ( ناراحتو میگم..
قربون محبتت ....
به نام خالق..
کجایی سید؟!؟
چرا نمیای؟!
هستم آبجی ...
سلام دوست من
در همین لحظه رسما دعوتی به خوندن پست جدیدم...حتما باید بخونی...
زودتر بیا اسمتو تو لیست پیدا کن[چشمک]
علیک سلام ....
چشم .... میام ... به دیده منت ...
به نام خدا..
سلامم..
من یهو نگران شدم.. واسه همین پرسیدم چرا نارحتی.. ولی ناراحت بودی هاااااا...
انشااالله که هیچ وقت نباشی دیگه..
آقا سید واسه من نمیاد موس رو نگه می دارم هیچی نمی نویسه ولی میرم بفهمم این کلمه که شما گفتی یعنی چی.. میام بهت میگم..
موفق باشی و خوشبخت
علیک سلام ....
قربون محبتتون ...
ماووس رو که نگه میداری، مینویسه : یومورتا ... که به ترکی هستش، یعنی تخم مرغ
شماهم موفق باشی و خوشبخت .....
راستی سید چه بابای خوبی.. خدا بیامرزتشون..
آدم به این خوبی که جاشون توی توی بهشته..انشاالله
ممنون از محبتت، خدا رفتگان شماروهم بیامرزه ..انشالاه ...
چون خودشون دوست داشتن منم گفتم انشاالله..
همیشه شاد باشی..
ممنونم ... و همچنین .....
آپم ومنتظر شما...
علیک سلام ... چشم ...
سلام سیدجان
اشکالی نداره فدای سرت
سلام آبجی ....
شرمنده شدم ...
سلام
بعد از مدتی وقت کردم بیام نت دیدم کلی مطلب خوندنی اینجا هست و حیفم اومد نظر ندم.
سید جان این روزا کلا" همه این طوری شدن که هر وقت غمگینند نوشتنشون گل می کنه شاید به این خاطره که ما به راحتی نمی تونیم از غمهامون با هم حرف بزنیم اما به راحتی می تونیم ازشون بنویسیم. البته دلیلش هم نبودن افرادیه که پذیرای درد دلهامون باشند.... این هم خودش یه جور سکوته. اینکه غمهاتو بخوری و دم نزنی و اینکه در آخر همه این غمها تو دلت جمع میشه و میشی مثل اون تخم مرغی که توی عکس منفجر شد.
به قول شاملو: سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...