سلام دوستان عزیز و گلم.
خوبین خوشین سلامتین؟
خدارو شکر...
دوستان عزیز،حیفم اومد لغات تورکی که تو وبلاگ قبلیم گذاشته بودمو،دوباره نذارم.
ببخشید که فقط یخورده طولانیه...
مطلب و لغت خیلی زیاد بود...خلاصش کردم...
امیدوارم بدردتون بخوره...
موفق و پیروز باشید...
ته نوشت:
۱) دوستانی که میخوان کامنت خصوصی برام بذارن، بالای صفحه ی وبلاگ،نوشته، تماس بامن
اونجا میتونن اینکارو بکنن...
۲) بعضی از دوستان ایراد گرفتن برام که چرا آهنگات اینجوری شده و الو بل...
دوستان، خسته شدم ازبس نوشته هام و آهنگای دپ گذاشتم...به بزرگواری خودتون
میبخشین دیگه......... قربون همگی.................
متأسفانه در دوران پهلوی،به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی بیش از نیم قرن در این باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکی جلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی در آمد!در نتیجه این سو ء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی،زبانهای غیر فارسی مردم ایران،بویژه تورکی رسما" ممنوع شد.البته اینگونه رویه و اعمال غیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوع اعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت و خواه و نا خواه از شیرینی لهجه فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟
بعد از سقوط رژیم پهلوی و رفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپ و منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گو قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبان تورکی مجددا" ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.
در حال حاضر 25 لهجه یا زبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق،ترکستان شرقی(چین)،ترکیه و بالکان زبان رسمی مردم است و در حدود20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیات کتبی است.
ادبیات شفاهی تورک ها بسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی را نیز در بردارد.ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی از غنی ترین آنها در نوع خود میباشد.
کتاب ده ده قورقود که داستانهای اقوام اوغوز را بازگو میکند،یکی از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی است و بطوریکه اغلب دانشمندان معتقدند،همچنانکه از متن کتاب هم بر می آید مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و در قسمت شرقی آناطولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگی های قومی و قبیله ای مردم این سرزمین سخن رفته است.
طبق آمارهای اخیر در دنیا شش هزار زبان موجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یک هزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن می گویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشد بنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.،حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند. پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمک می کند.زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین "دیگر وجود ندارد"،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود. در18 دسامبر 1992 مجمع عمومی سازمان بین الملل متحد بیانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های قومی یا ملی،مذهبی و زبانی را به تصویب رساند.این بیانیه کشورها را موظف کرد تا از موجودیت و هویت اقلیتها در داخل مرزهایشان حمایت کنند. شباهت و خویشاوندی زبانها از دو نظر بررسی میشود: 1-منشأ زبانها 2-ساختمان و شکل خارجی زبانها(موروفولوژی) زبان تورکی زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند. این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد. از نظر ساختمان و موروفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم میشوند: 1-زبانهای تک هجائی ویاتجریدی 2-زبانهای تحلیلی یا صرفی : 3-زبانهای التصاقی یا پسوندی : در زبانهای هند و اروپائی از جمله فارسی پیشوندهای جر(ادات)یا حروف اضافه وجود دارد. در صورتی که در تورکی پیشوند وجود ندارد. مثلا در برابر کلمه ی در زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی(مبتدا و خبر)در بتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط یه شکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند ساختمان جمله ناقص نمی شود . ولی در تورکی ترتیب عناصر کاملا بر عکس است . یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود،عنصر اصلی، یا فعل هم در آخر قرار می گیرد. حال همین مثال در تورکی = آلتی ایل صب اوخویاندان سونرا فرانسادان یئنی قاییدان دوستومو گؤرومک اوچون شیرازا گئتدیم. جی،ال،لویس در دستور خود اجزای جمله تورکی را به ترتیب زیر می شمارد: 1-فاعل2-قید زمان 3- قید مکان 4-مفعول غیر صریح5-مفعول صریح6-قید و هر کلمه ای که معنی فعل را تغییر دهد7-فعل. هر چیز معین بر غیر معین مقدم است،یعنی اگر مفعول صریح معین باشد بر مغعول غیر صریح غیر معین مقدم میشود.مثال جمله مرتب تورکی چنین است: نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولارینی اوزو گؤستردی بعلاوه هر عنصری از جمله که به آن بیشتر اهمیت داده شود نزدیک فعل قرار می گیرد. در صورتی که جمله با فعل ختم نشود جمله معکوس گفته میشود که در محاوره ،شعر و سبکهای خاص به کار میرود. هماهنگی اصوات هماهنگی اصوات سبب میشود که کلمات تورکی دارای آهنگ خاص بوده و تلفظ صحیح آنها اثر مطبوعی در شنونده ایجاد نماید. حروف یا صداهای رایج تورکی 32 عددند که از آنها 9صائت و بقیه صامت هستند. در تورکی بر خلاف فارسی و عربی صدادارها کوتاه اند و به همین علت شعرای تورکی گو در شعر عروضی به اجبار از کلمات فارسی یا عربی استفاده کرده و یا بعضی اوقات صداها را کشیده تلفظ می کنند.وزن عروضی بر خلاف وزن هجایی برای شعر تورکی مناسب نبوده و در شعر معاصر جای سابق خود را از دست داده است.شعر تورکی قبل از پذیرفتن اسلام با وزن هجایی سروده شده و " در بررسی مقایسه ای زبانها از چهار نقطه نظر تحقیق میشود: 1-از نظر جمله بندی یا نحو 2-از نظر مورفولوژی یا شکل خارجی و پسوندها 3-از نظر آوائی یا فونتیک(صداها) اینک درباره لغات و مخصوصا" افعال تورکی در مقایسه با لغات و افعال فارسی توضیحاتی داده میشود. در این رساله در حدود 1700 کلمه تورکی آذربایجانی درج شده که در فارسی کلمه مستقلی برای آنها بکار نمی رود. ضمنا" بعنوان نمونه در حدود 350 کلمه تورکی نقل شده که عینا" در فارسی بکار میرود مانند:آقا،خانم،سراغ،اوغور،قاب،قاشق،قابلمه،دولمه،بیرق،سنجاق و امثال آنها. در مقایسه دیکسیونرهای تورکی آذربایجانی تورکی ترکیه مشاهده میشود لغاتی که معادلشان در فارسی موجود نیست در دو لهجه تورکی یکی نبوده و در بیش از 30%لغات با هم متفاوتند.از طرفی از هر ریشه لغتی 1- 4 کلمه ذکر شده،در صورتیکه در تورکی از یک ریشه تعداد زیادی کلمات ساخته میشود و هر کدام معنی بخصوصی دارند.ضمنا" باید خلطر نشان نمود که در حال حاضر 28 زبان یا لهجه مستقل تورکی وجود دارد که 20 لهجه آن دارای کتابت و ادبیات میباشند و هر کدام دارای لغات مترادف بیش از یک هزار لغت تورکی آذربایجانی می باشند.با این ترتیب معلوم میشود که در زبان تورکی کلماتی با اختلاف جزئی(نوآنس)در معانی موجود است آغری/ آجی/ سیزی/ یانقی/ زوققو/ سانجی/ گؤینه مک/ گیزیلده مک اینجمک، آغری سانجی آجی سیزی زوققو گؤینه مک اینجیمک گیزیلده مک در تورکی به گریه کردن آغلاماق گفته میشود.ولی این کلمه مترادفهای زیادی دارد که هر کدام حالات مختلف گریه را بیان می کند.مثلا": دولوخسونماق آغلاشماق هؤنکورمک بوزلاماق ایچین چالماق در تورکی در تورکی ترپشمک ولی قاتیشدیرماق ییرقالاماق و در فارسی برای هیچکدام از این تعبیرات لغات مستقل به خصوصی وجود ندارد. ایمرنمک برای دؤیوشمک ووُروشماق ساواشماق دیدیشمک چارپیشماق دالاشماق دارتیشماق چاخناشماق تؤتوشماق بؤغوشماق تیپشمک و تیپکلشمک خیرتدکلشمک سؤیوشمک دیرشمک بؤغازلاشماق چیرپیشماق دُروشماق سؤپورلشمک همچنین برای اینکه بگوئید قاپی دان گلدی قاپی دان ایچری بویوردولار قاپیدان گیردی قاپی دان گئچدی قاپی دان سؤخولدو قاپی دان تپیلدی قاپی دان دوروتولدو قاپی دان سؤروشدو در تورکی به مرغابی «اؤردک» گفته میشود ولی برای انواع آنها اسامی مختلف بکار میرود.مثلا" به اردک ماده«بورچین» و به اردک نر«سونا» و همچنین «یاشیل باش» گفته میشود در تورکی برای اسب و اغلب حیوانات اهلی در هر سنی نام مخصوص وجود دارد.مثلا"«قولون»برای اسب نوزاد،«دای» به اسب دوساله و «یولان»به اسب پنج ساله گفته میشود برای صداهای حیوانات مختلف و عناصر طبیعت لغات ویژه ای بکار میروند مانند: سو شیریلتیسی یارپاق خیشیلتیسی اوت پیچیلدیسی گؤی گورولتوسو قافلان نریلتیسی قوش جیویلتیسی اینکلرین بؤیورمه سی شلاله نین چاغلاماسی همچنین در برابر کلمه« قازماق یولماق سویماق اویماق بطوریکه مشاهده میشود در فارسی به جای کلمات مستقل تقلید صداها بطور مکرر بکار میرود. در تورکی لغات مشابه(اومونیم)یا لغاتی همانند با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات برای جناس و ایهام بکار میرود مانند: زبان تورکی از نظر لغات برای مفاهیم مجرد بسیار غنی است.افعال تورکی بطوری که خواهیم دید از نظر نوع،وجه و زمان بسیار متنوع میباشد.در نتیجه زبان تورکی برای بیان اندیشه بطور دقیق بسیار مناسب و رساست. نا گفته نماند با آنکه لغت باعث غنای زبان است ولی غنای زبان بیشتر تابع تحرک و قابلیت لغت سازی،افاده و بیان مفاهیم جدید وغنای مفاهیم مجرد همچنین تنوع بیان قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی(نوآنس)کلام است. با در نظر گرفتن مراتب فوق، نوائی و بسیاری از شرقشناسان معتقدند که نثر زبان تورکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی،فلسفی،اجتماعی و ... رساتر و مناسبتر از زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که می توان در تورکی با یک جمله بیان نمود،جملات و شرح مفصلی را در آن زبان ایجاب می نماید. در زبان یا همان لهجه فارسی واژه های بسیط سخت گرفتار کمبود است زیرا بیشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از یاد رفته است، افعال: زبانهای افعال تورکی همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ی ایمک به معنی بودن که بجای فعل معین بکار میرود در خاتمه این مقاله به جا خواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحات و تعبیرات فعلی در زبانهای فارسی و تورکی بیاندازیم.اصطلاحات و تعبیرات فعلی که از آن در اصطلاح لغت شناسی به ترکیبات ثابت فعلی زیان نیز نام برده میشود.یکی از جالبترین و پرمایه ترین شقوق لغوی و ترکیبی زبان در ارائه معانی مجازی و تشبیهی است. زبان فارسی که در عین حال یکی از زبانهای ترکیبی است و کلمات آن انعطاف زیادی برای تشکیل اصطلاحات و تعبیرات فعلی دارد و از وسعت و شمول زبان تورکی در ایجاد و کاربرد این نوع ترکیبات برخوردار نیست. در زبان تورکی تنها در رابطه با اعضای بدن انسانی از نوع : باش(سر)،گؤز(چشم)،آغیز(دهان)،آیاق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبیر وجود دارد اینک برای اینکه در این باب نموداری به دست داده باشیم به نقل تعدادی از اصطلاحات وتعبیرات فعلی رایج در زبان تورکی که از یادداشتهای آقای 1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26- 27- 28- 29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- نتیجه: زبان تورکی یکی از با قاعده ترین زبانهاست و از نظر لغات،مخصوصا" افعال بسیار غنی است.وجود قانون هم آهنگی اصوات،کلمات تورکی را موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتیب خاص داده است.در تورکی علاوه بر اسامی ذات لغات زیادی برای مفاهیم مجرد وجود دارد.بعلاوه لغات مترادفی با اختلاف جزئی در معنی موجود است که میدان قلمفرسائی را وسیعتر و قلم نویسنده را تیزتر و دقیقتر میسازد. افعال تورکی به قدری وسیع و متنوع اند که در کمتر زبانی نظیر آنها را میتوان یافت.گاهی با یک فعل تورکی اندیشه و مفهومی را میتوان بیان نمود که در زبان فارسی و زبانهای دیگر نیاز به جمله و یا جملاتی پیدا می کند.از طرفی وجود پسوندهای سازنده سبب شده که قابلیت لغت سازی برای بیان مفاهیم مختلف و تعبیرات فعلی بسیار زیاد است. نحو و ترکیب کلام در تورکی با زبانهای هند و اروپائی متفاوت است. در تورکی عنصر اصلی جمله یعنی فعل اصلی در آخر جمله قرار دارد. زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی جمله در ابتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط بشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند سازمان جمله ناقص میشود، ولی در تورکی ترتیب عناصر جمله کاملا" بر عکس است یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود و قسمت اصلی در آخر قرار گیرد و از همینجاست که هر نویسنده و یا گوینده تورک زبان نمایان میشود. سؤزلوک ( د ) داداندیرماق : داداناق ائله مه ک ، بیرزادا اؤرگه تمه ک دادانماق : اؤرگه نمه ک ، دادینی بیلمه ک ، بیرزادا شیرنه شمه ک دادیزدیرماق : داددیرماق ، دادینا باخدیرماق دادماق : شیرینلیق دوزلولوق ، آجیلیغینی بیلمه ک اوچون بیرآزجا یئمه ک دارالتماق : دارلاتماق ، کیپله تمه ک ، دار ائله مه ک دارالماق : بیریئره ییغیشماق ، خیردالماق ، کیپله شمه ک دارتینماق : چه کیش به کیش ائله مه ک داریخماق : اوره ک سیخیلماق ، اوره ک توتولماق داریلماق : اوره یی سیخیلماق ، اوره یی بیرینده ن توتولماق دازلاشماق : داز اولماق ، باشینین توکو تؤکولمه ک داش قیرماق : داش دوغراماق ، داشی ووروب سیندیریب خیردالتماق داشلاشماق : داش کیمین به رک اولماق داشلانماق : سیچراماق ، آتیلماق ، بیرینین اوزونه قابارماق داشلاماق : داش آتماق ، بیرینی سؤزونه ن اینجیتمه ک داشماق : دولوب تؤکولمه ک ، قیراقلاردان جالانماق ، دیله گه لمه ک داشیرتماق : چوخ دولدوروب یان یوره سینده ن داشدیرماق داشیماق : ییغیشدیریب آپارماق داشینماق : نه سنه لرینی ییغیشدیریب آیری بیر یئره کؤچمه ک داغیتماق : سه پمه ک ، اویان بویانا یایماق ، سؤکوب ییرتماق داغیدیلماق : سؤکولوب ییرتیلماق ، داغیلیب گئتمه ک داغیلماق : ایشله نیب ییرتیلماق ، جیریلیب سؤکولمه ک دالازلاماق : سؤز آلتیندا قویماق ، جاواب قایتارماق دالاماق : دیشله مه ک ، بیرینی گؤینه تمه ک ، چالماق دالدالاماق : دالدالادا اله گه تیرمه ک ، یاواشجادان بیرده ن توتماق دالدالانماق : بیرینین دالیندا گیزله نمه ک ، گونون یاواشجادان گئچیرتمه ک دالغالاندیرماق : شپه له ندیرمه ک ، له په له ندیرمه ک ، تیتره تمه یه سالماق دامیزماق : یاواشجا سوزدورمه ک ، یاواشجا دامیزدیرماق دانلانماق : دانلاق آلتیندا قالماق ، دانلاق ائشیتمه ک ، دئیینمه ک ائشیتمه ک دانماق : بیرایشی کی گؤروب بوینونا آلماماق دانیشدیرماق : دیندیرمه ک ، دیللندیرمه ک دایازلاشماق : دایاز اولماق بیرزادین ده رین لیغی آزالماق دایاندیرماق : دوردورماق ، ساخلاماق ، گئتمه سینین قاباغینی آلماق ده به رتمه ک : ته رپه تمه ک ، یئرینده ن گؤتورمه ک ده رمه ک : ییغماق ، قوپارتماق ، اکین بیچمه ک ده ریلمه ک : ییغیلماق ، گول یا دا گؤی گؤوه ره نتی بیچیلمه ک دورتمه ک : کئچیرتمه ک ، گوجونه ن ایته لییب یئر له شدیرمه ک دورماق : قالخماق ، آیاق اوستونده دایانماق دوروشماق : اوزه قابارماق ، اوزه دورماق دورولتماق : دورو ائله مه ک ، اوزه سالماق دورولماق : دورو اولماق ، اوزه چیخماق دوزه لمه ک : یاخجی لاشماق ، ساغلام اولماق دوزمه ک : دوزوک - دوزوک ائله مه ک دوزولمه ک : دوزوک - دوزوک اولماق ، بیر سیرایا سالینماق دؤشه مه ک : بیرزادی سه رمه ک آسمانخراش: یوغار، گؤی دلن، یوکسک دام، هوندور بنا آموزش متوسطه: اورتا اوخول آموزشی: اؤیره تیم اؤزمان: متخصص اتاق پذیرایی: قوناق اوتاغی، قوللوق اوتاغی اتاق خواب: یاتاق اتاق نشیمن: اوتاق ارتش: اوردو، قوشون ارزان: اوجوز امضاء کردن: قول چکمک امضاء: قول چکمه بخت، سرنوشت: اودوم odum بندر: لیمان به شرط چاقو: کسمه جه تبر: بالتا، ناجاق ثروتمند: وارلی، زنگین جوان: گنج جوانمرد: ایگیت حادثه، اتفاق: اولای حشره: بؤجوک خجالتی: اوتانقاج، اوتانجاق خدای بزرگ: اولو تانری خربزه: قاوون خشک کن: قورولایان خلوت: سایخاش دبستان: ایلک اوخول دستور زبان: دیل بیلگی سی رئیس جمهور: جومهور باشقانی رئیس: باشقان رای: اؤی، سس سرشتن: یوغورماق شلوغ: قالابالیق شناگر: اوزگونچو صلیب سرخ: قیزیل خاچ فراموشکار: اونوتقان القاح: دؤل- له مه گران: باها گرانفروش: باهاجیل گرانفروشی: باهاجیللیق گرانی: باهالیق المثنی: ایکه م مزرعه: تارلا مشترک: اورتاق ورم: شیش هندوانه: قارپیز یکبار مصرف: بیرجه لیک، بیریوللیق 2 آتلاشان: تحریک شده آتلاشدیرماق: برانگیختن، انگیزاندن آتلاشدیریجی: تحریک کننده آج: گرسنه آجلیق: گرسنگی آچون: دنیا آخار سو: آب جاری، آخار سولار: آبهای روان آخساق: لنگ آخماجا، شیرره کان: آبشار آخین: حمله، هجوم، یورش آراج: کسی که غذای معمولی دارد آریچی، پتکچی: زنبوردار آریق: لاغر، مردنی آزاج: کم خور، کم اشتها آستاق: آویزان آلدانیش:فریب اؤتورگو: مراسم بدرقه، بدرقه اؤتوروجو: بدرقه کننده اؤن گونلوک: دهه، ده روزه اورمانچی: جنگل بان اوززه ک: لب، مغز اومماق: منتظر شدن، چشم به راه بودن اووسانا: احسان ایچ: درون، باطن ایچار: ایشقار،باطنی، درون گرا ایچراق: داخلی تر، درونی تر ایچسل: درونی، داخلی ایچلاق: ایچ – آلات، محتویات شکم ایرماق: چای، رود ایشقارلیق: درون گرایی، باطن گرایی، باطنی ایگیدلیک: جوانمردی ایلیک: مغز استخوان باتار سو: آیهای فرو رونده در زمین باخماجا: پنجره باخیش: زاویه دید باخیم: نگاه، منظر باساج: چاپ کننده باساق ائوی: چاپخانه باستاق: کتاب باسما، باساق: چاپ بالیقچی: پرورش دهنده ماهی بالیقچین: ماهیگیر، مرغ ماهی خوار بنز: نبض بوُز: خاکستری بوز: یخ بوزلاج: یخچال بیچین چی، اوتچو: دروگر پالتار یویان: لباسشویی پینار سو: آبهایی که از دل زمین بیرون می آید مثل چشمه، قنات و... تاپشیریق: تمرین ترخان: مرفه توخ: سیر تویوغا باخان: مرغدار تویوقچو: فروشنده مرغ جبلخ ات: گوشت خالص جیکنه: جیغ بلند حاصل از ترس جیلخ: خالص، ناب چارپماق: تازاندن چانتا: کیف چای باشی: سر شاخه رود چایلاق: رودخانه، بستر رود چوغول: جاسوس، خبر چین داش باسما: چاپ سنگی داغینجی: کوه نورد داغینماق: کوه نوردی کردن دریامج: دریاچه دوداقلاشماق: لب به لب شدن دوزاق: دام، تله دوشوک: نارس، کال دوناج: فریزر دونبا: قلمبیده سؤنوش: خاموشی، پایان، مردگی سارساق: احمق، عنود، لجوج ساریمساق: سیر سایاق: مثل، مانند سسگین: رادیو سو سویودان: آبسرد کن سو قیزدیره ن: آبگرم کن سوتچو: شیرپز، کسی که شیر گله های روستاها را می خرد سوسوز: تشنه سووات: ساحل، حاشیه رود سوووش: süvüş سیراب سویغون: بی تعصب، خونسرد سیزقین: آهمند، زار شهره: گوشت چربی دار فالا ایچه ن: مضر، سرمایه خور فالا قویماق: دست گذاشتن، تصاحب کردن فالا: مایه، اساس، چیزی که با آن بشود کاری را شروع کرد، حداقل قاخیق: برآمده، برجسته قارماق: قلاب، لنگر کشتی قازما: قرقاول قاشخا: اوزو بوز، حرف گوش نکن، بی ادب رک گو قاشقا: مشهور، گاو پیشانی سفید قاشینال یاخماجا: کرم ضد خارش قاشینال: ضد خارش قاشینما: خارش قالغون: کندرو، متحجر، سنتی قوخوق: گندیده، متعفن، بودار قورتولوش: رهایی قورداق: کرم خاکی قوروقچو: مرتع بان قونوش: بحث، گفتگو قیپچین: حیا کن قیرپیم: لحظه، آن قیرپیمجه: آنی، به اندازه لحظه ای قیزغین: تندرو، افراطی، هشری قیزیل آی پارا: هلال احمر کؤنه ز: لجباز کونگول: کوهان شتر، گوژ پشتی گؤزگون: تلویزیون گؤزه ج: طمعکار، حریص، آزمند گؤل: برکه گؤلمج: حوض، استخر گؤنده ریجی، ائلچی: سفیر، فرستاده گدیک، شاواق: قله، زیروه گمیرجه ک: غضروف مئشه: بیشه مازارات: لجباز، کسی که از دنده چپ بلند شده ماشات: انگل، مزاحم هؤرگون: محدود شده، محدود هاماش: همرا، همتا یئتیریجی: رسانه یئتیک: رسیده، کامل یئماج: پرخور یاخماجا: کرم صورت و هر چیز مالیدنی به پوست یاغار سو: نزولات جوی یانقی: عطشان یوُروجو: خسته کننده آجار سوزلوکو کؤپوک کؤتو: کؤتور کؤتوک کؤچری کئچیت کؤرپه کؤز کؤشک: کؤک کؤکداش کؤکس کؤلگه: کؤندم کؤنهز: کؤنول کؤهلهن کؤورهک کؤینهک: کؤیول کئییک کالاوا کرتیک بورون: کرتیک: کروان قیران: کسر کسرلی کسسهک کسگین: کسگینلیک کسه یول کسیک: کسیملی کل: کل کوتان کوتباش: کوتله کوتوال: کورهک کورهک کوْسا کوسهگن کوسو: کولتور کوْما کوْمور کیپریک کیچیلتمه کیر کیملیک گؤبک گؤبهلک گؤتورگه گئچمهن: گئچهری گئچیجی حکومت: گئچینهجک: گئدهرگی گئدیش: گؤرتوگه: گؤرکم گؤرکملی گؤرمهمیش گؤرمهمیش گؤرهجک: گؤرو گؤروش: گؤروش گؤرونتو: گئری: گؤزدهن دوشموش گؤزلهمک گؤزلهیین گؤزلوک: گؤزهللمه گؤستریش گئن گئنئل گؤندهرن گئنیش گؤوده گؤیهرتی: گؤیهرچین: گؤیوش گئییم: گدیک گرچک گردهک گرگین گرهک گرهکلی گزهگن گزینتی: گلهجک گلهجهیی گلهنک گلیر گلیشمه گلین گمی گمیرگهن: گهمیرچک گهییش گهییشمهک گهییشمهن گوپون: گوجورهمه گوداز گودازا وئرمک گودکچو: گورنج: گوزگو گوزلوک گوکسل گولمهجه گولهش گولهشمهک گولهگن گولونج گون آشیری گون آیدین گونئی گوندم گونه باخان: گووشهین: گووهنجه: گووهنمک گیدی: گیرده، گیریش گیرینج
بئجهرمک: پرورش دادن، بار آوردن، Becərmək
: بیزار شدن، منفور شدن، Bezikməkبئشیک
: مهد، ننو، Beşıkبؤلگه
: منطقه، بخش، Bölgəبؤلوک – بؤلوک
: قطعه به قطعه، تکه تکه Bölük - Bölükبؤلوم:
بخش فصل، دایره، دپارتمان، Bölümبؤیوتمه
: تعظیم، تعجیل، Böyütməبؤیوک
: بزرگ، Böyükباتی
: مغرب، Batıباتیش:
غروب، Batışباجاریق:
هنر، توانایی، Bacarıqباخان
: وزیر، Baxanباخانلیق
: وزارت، Baxanlıqباخیجی:
تماشاگر، فالبین، Baxıcıباخیش:
طرز نگاه، Baxışباداق
: بند، پالهنگ، Badaqباریش:
سازش، صلح، Barışباریشان:
صلح کننده، Barışanباریشچی:
صلح طلب، Barışçıباریشماز
: سازش ناپذیر، Barışmazباریندیرماق:
مکفی کردن، بی نیاز کردن، تامین کردن، فایده رساندن، Barındırmaqبارینماق
: فایده بردن، مستفیض شدن، Barınmaqباسدیریق
: شلوغ، ازدحام، Basdırıqباسغین:
تجاوز، اشغال نظامی، هجوم، Basğınباسقی:
فشار، فشار نظامی، Basqıباسماق:
طبع، چاپ، Basmaqباسیلی:
اشغالشده، Basılıباسیم:
مطبوعات، Basımباشا دوشمهک
: فهمیدن، متوجه شدن، آگاه شدن Başa düşməkباشاری
: مهارت، اوستالیق، موفقیت، Başarıباشاق
: خوشه، Başaqباشقا
: دیگر، Başqaباشقان
: رئیس، Başqanباشکند
: پایتخت، Başkəndباشلانقیچ:
سرآغاز، Başlanqıçباشلیق:
شیربها، Başlıqباشماقجی:
کفاش، Başmaqçıباغلام:
علاقه، پیوند، اتصال، Bağlamباغلاییجی:
حلقۀ واسط، رابط، Bağlayıcıباغیرتی:
فریاد، Bağırtıبالیقچین:
مرغ سقا، Balıqçınباها:
گران، Bahaباهاجیل:
گرانفروش، Bahacılباهادیر
: بهادر، Bahadırباهالیق:
گرانی، قحطی، Bahalıqبایراق
: پرچم، Bayraqباییر
: بیابان، Bayırببک
: مردمک چشم، گؤزون عدسیسی، Bəbəkبری:
به سمت آینده، به این سو، Bərıبسلهمک
: تربیت کردن، Bəsləməkبکلهمهک
: انتظار کشیدن، Bəkləməkبلله
: ساندویچ، Bəlləبنزر
: شبیه، Bənzərبنزهییش
: شباهت، Bənzəyişبنهک
: خال، Bənəkبنیز
: صورت، Bənizبوتون:
تماما، کامل، Bütünبوخاق
: غبغب، Buxaqبورقی
: مته، Burqıبورکو:
هوای غبار آلود یا شرجی، خفه، هوای گرفته، Burkuبورماج
: حیوان اخته شده، Burmacبوروق
: اخته، پیچ کوچه، از زیرکار در برو، Buruqبوْز
: خاکستری، Bozبوز
: یخ، Buzبوزدم
: مقعد، Büzdəmبوزلاج
: یخچال، Buzlacبوزلاق
: سرزمین یخبندان، Buzlaqبوزمهجه
: مچاله، Büzləcəبوْشانمیش
: زن مطلقه، Boşanmışبوغ
: سیبیل، Büğبوْغاز
: تنگه دریایی، Boğazبوْغاناق
: توفان، گردباد، Boğanaqبوْغوجو گاز:
گاز خفهکننده، Boğucu qazبوْغوجو:
خفه کن، Boğucuبوْغونتو
: اختناق، خفقان، خفگی، Boğuntuبوکوم:
بسته، Bükümبولاشدیریجی:
مسری، واگیر، Bulaşdırıcıبولانیق:
آلوده، کدر، آب گل آلود، Bulanıqبوْللوق:
فراوانی، Bolluqبولماجا
: جدول کلمات متقاطع، Bulmacaبولماق
: تاپماق،یئتیشمک، پیدا کردن، رسیدن، Bulmaqبولود
: ابر، Buludبونجاق
: سند، Buncağبوْی بویلاماق
: تعریف کردن، Boy boylamaqبوْی
: داستان، تعریف، Boyبوْی
: قد و قامت، اندام، درازی، Boyبویاق
: رنگ، Boyaqبویالی
: رنگی، دارای رنگ، Boyalıبویروق، بویوروق
: دستور، امر، فرمان، Buyruq, Buyuruqبوینوز
: شاخ، Buynuzبوْیوندوروق
: یوغ، Boyunduruqبیتگی
: رستنی، نبات، Bitgıبیتهری
: فناپذیر، تمام شدنی، Bitərıبیتیرمک
: به پایان رساندن، Bitirməkبیجهک:
حشره، هر جاندار کوچک، Bicəkبیجهلک:
ناقلا، بچه شیطان، حرامزاده، Bicələkبیچی:
برش، Biçıبیچین
: درو، Biçinبیر اربه
: همطراز، برابر، Bir ərbəبیر یانلی
: یک طرفه، Bir yanlıبیرلشیم
: اتحاد، Birləşimبیرلیک
: اتحاد، Birlikبیرووز
: امانت، Biroبیرینجی
: اولین، Birincıبیزلهنقوش:
سوک، Bizlənquşبیلدیرن، بیلدیریجی
: گزارشگر، مخبر، Bigdiricı, Bildirənبیلدیری:
اعلان، Bildirıبیلدیریش
: اطلاعیه، Bildirişبیلگی
: علم و دانش، Bilgıبیلگین
: عالم، دانشمند، Bilginبیلهرهک
: آگاهانه، عامدا، Bilərəkبیلوْو:
فسان، Bılovبیلیجی
: فهیم، داننده،Bilicıبیلیک
: دانستنی، علم، Bilikبیلیمیوردو
: دانشگاه، Bilimyurduبیلینمهز
: نامعلوم، مجهول، Bilinməzبینؤوره
: اساس، یایه، Binövrəپاپریز
: سیگار، سیگارت، Paprızپاخیر
: زنگ آهن، قهوهای رنگ، Paxırپارانقی:
ترکش، Paranqıپارتلاییجی:
منفجر شونده، Partlayıcıپاریلتی
: درخشش، Parıltıپالتار یویان
: ماشین لباسشویی، Paltar yuyanپالتار
: لباس، Paltarپانبیق
: پنبه، Panbıqپتهکچی:
زنبوردار، Pətəkçıپرپی
: شفا، شفا بخشی، Pərpıپلمه:
دومان، هوای شرجی، مئه، Pəlməپوْرسوق
: نوعی سمور، Porsuqپوْزغون:
داغون، از هم پاشیده، Pozğunپوْزما
: ابطال، فسخ، Pozmaپوْزوق:
ابطال شده، به هم ریخته، پریشان، Pozuqپیتیک:
کیتاب، Pitikپیرتلاشیق:
کلاف سردر گم، Pirtlaşiqپینار
: بولاغ، چشمه آب، Pinarپینتی
ادامه دارد ...: تن لش، شلخته، بیسلیقه،در این باب امیر علیشیر نوائی در حدود 500سال قبل در کتاب محاکمة اللغتین بحث قابل توجهی نموده و بعنوان مثال
نوائی می گوید معادل این کلمات که صد تای آن بعنوان نمونه ذکر شد در فارسی وجود ندارد،بنابراین اگر بخواهیم معانی این کلمات را به فارسی زبانها بفهمانیم ناچار باید به کمک جمله هایی با کمک گرفتن از کلمات عربی متوسل شویم.
لغاتی را که نوائی در کتاب خود بعنوان مثال بکار برده کلمات تورکی جغتائی است و اغلب برای تورک زبانان ایران نا آشناست از اینجهت در این رساله به جای آنها لغات مشابه تورکی آذربایجانی بکار برده شده است.
اینترنت
در حال حاضر هر سال ده زبان از بین می رود،افق آینده نیز تیره تر به نظر میرسد.برخی چنین پیش بینی کرده اند که 50 تا 90 درصد زبانهای فعلی در این قرن از بین می روند و بدین سبب حفظ آنها امری ضروری به شمار میرود.
مسئله زبان در قرن21 ام دو سئوال را مطرح میسازد.از یکسو زبانهای ملی یا پر گویشور چگونه در برابر پیشتازی زبان انگلیسی مقابله کنند؟از سوی دیگر،زبانهای فرعی یا محلی چگونه می توانند از خطر نابودی نجات یابند و در جهت توسعه پیش بروند؟
برای حمایت از زبانهای محلی و جلوگیری از نابودی آنها در 10-12 سال اخیر مقامات بین المللی تصمیماتی اتخاذ و قطعنامه هایی صادر کرده اند . از جمله:
سلام اول ایا؟
سلاااااااااااااااااام همشهری خودیماااااااااااااان...
ایول..........................تبریک..................
تبریییییییییییییییییک
مبارکا باشه...........................
میگم ماشاالله اموزش زبان
از شما باید تقدیر به عمل بیاد واقعا
خواهش موکونم اینااااااااااااااااااااااااااااا.......
بلی

ایکونا خیلی باحالن
من الان حق میدم به دیگران واقعا
زبانمون خیلی سخته ها چون اصیل هست
ماچون خودمون بلدیم...میگیم اسونه
آره خب.............یاد بگیرن خووووووووووو...
مشکله خودیشونه ایناااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خوو سخته ایناااااا
مکالمه بزااار اینااااا عامیاانه اینااااا
اونا کتابی بود انگااااار
سلام خانی...............چطوری؟خوبی داداش؟
کم پیدایی؟............
سلام سید...
خوبی؟
سید امتحانامون شروع شده برا همین کم پیدا شدم....
برام دعا کن خوب تموم بشه این امتحانا ایشالا جبران می کنم......
سلام مش فهیم...
انشالاه که همه ی امتحاناتو عالی و خوب تموم میکنی...
موفق باشی...........
اولا سلام سید جونم دوما آهنگتم خیلی باحاله هر کی گفته نیست حسود بوده حتما دلش می خواسته نداشته این آهنگو
راستی کار خیلی خوبی کردی که گذاشتی واسه دانش آموزایی مثل من که علاقه مندن مفیده
سلام شیمایی..............
ممنون از نظر لطفت.........
قابلی نداشت....
سلام سید خودمون خوبی؟
وای جدی درست حدس زدم ؟
ایفل
ای جان فداش بشم چه نازه
سلااام می نایی...
ممنونم. شما خوبی؟
نظر لطفتونه..................