X
تبلیغات
زولا

دیرگاهی دور و تاریک...( دل تنگ گویه )  چاپ

تاریخ : دوشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1390 در ساعت 10:23 ق.ظ

دیرگاهی دور و تاریک ... 

 

دیرگاهی دور، در تهاجم تاریکی و ترس و تنهایی، در طرح لبهای خاک، رنگ  

 

خاموشی بود... 

 

چشم، چشم را نمی دید. و لب، از لب باز نمی شد... 

 

زنده بگوری، ناآشنایی، غم و غریبی، حکایت آشنای زمین بود... 

 

حال دراین کشاکش دهر، در اوج نزدیکی دنیا( دهکده ی جهانی)، ...خدایا، باز  

 

چرا ناآشنایی، غم و   غریبی حکایت آشنای زمین شده است؟!!! ... 

 

                   

                                                                             س.م.ع

نظرات (13)
سلام سید

چه غصه دار بود
عکسه باز نشد
دوست خوبم:
سلام...خوبی شما?
چرا وا نشد?

میشه خودتو معرفی کنی.....شرمنده....نشناختم.....
خدا به چراها پاسخ نمیده....چراها مارو فقط دنبال خدا میکشونه...
دوست خوبم:
سلام سید عزیز

من شرمنده ام خیلی گرفتارم و نشد زودتر سر بزنم.

این روزها همه عادت کردیم حتی با خودمون هم غریب باشیم.
خودمون رو سانسور می کنیم. بیشتر از اینکه با همدیگه حرف بزنیم با خودمون گفتگوی درونی داریم و به همین دلیل با اینکه ساکتیم از بس در ذهنمان با خودمان بحث می کنیم احساس خستگی می کنیم و بعدش احساس تنهایی و غربت که چرا هیچ کس نیست تا این حرفهای سانسور شده درون من را بشنود و پذیرا باشد... این روزها دلهایمان کوچکتر از آن است که ایی برای دردهای دیگران داشته باشد...
دوست خوبم:
سلام خانمی....خوش اومدی......
دشمنت شرمنده باشه....این حرفا چیه....همین که منت میذاری و میام برا من 1 دنیا ارزش داره....
با نظرت موافقم....واقعا همینطور شده که گفتی.... برا همینم هممون یجورایی سردرگم و کلافه ایم.....خدا باعث و بانیشو لعنت بکنه.....


سلام سید خوب گفتی واقعا با پیشرفت علم و تکنولوژی باز آدما با هم غریبه شدن و هر روز از هم دورتر میشن و غم و غصه هم زیادتر شده
دوست خوبم:
سلام می نایی.....خوش اومدی....

حرف دل خیلی از ماهاس....زمونرو خیلی بد تا کردیم....و بد رقم زدیم و میزنیم....

خدا آخرعاقبتمونو بخیر کنه.......
سلام همشهریییییییییییییییی

اینا تو عکس چرا اینجوری کردن خو؟
دوست خوبم:
سلام هانی....خوبی?
چرا تولم نیومدی؟
دوست خوبم:
شرمندم هانی....راست میگی....
بجون خودم با می نا قرار بود بیایم....یعنی قول داده بودم بیام...اما برام مشکلی پیش اومد نتونستم بیام....
بازم شرمندم....معذرت میخوام
تولم تولدم بودا
دوست خوبم:
باهات قهرم
دوست خوبم:
هانی....منکه معذرت خواستم......

شرمندم.....
سلام
حق با النازه ها
من انقدر با خودم حرف میزنم که دیگه فکم خسته میشه و نای زندگی برام نمی مونه
دوست خوبم:
سلام...

چی بگم... چاره ایی نیست ... آش کشک خالمونه ... باید بخوریم و بسازیم ...
سلام تا من نیام شما نمییان!!!!!!!!!!!!
منو نمیشناسی؟
سلام

خوبی سید؟

مارا نمیبینی خوش میگذره؟

یه سرم بزن اون طرفا.... بدک نیست!
دوست خوبم:
سلام...چه عجب.................ازینورا بالام؟!!!...

شما کم پیدا شدی مشدی........منکه همیشه هستم اونورااااا......
سلام رفیق
امیدوارم حالت خوب باشه
بیا یه سر به من بزن
دلم گرفته
منتظرم
دوست خوبم:
علیک شفیق...

امیدوارم خوب باشه..................
دل کی نگرفته؟!! اونو بگو................

چشم...میام.....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد